تبليغاتX
گونی آذربایجان بوزگوردلار توپلومو ,bgsound src="http://www.ulkuocaklari.org.tr/muzik/araz/06.asf"loop="-1">

خبر 35000000  ايران استار بزرگترين هفته نامه ايرانيان مقيم کاناداست که در صفحه 30-31 شماره 625خوددر مقاله اي تحت عنوان " قتل کوروش کبيرپس از29 سال فرمانروايي" کشته شدن کوروش را بدست فرمانرواي آذربايجاني اعتراف کرده است اين در حالي است که بعضي از دروغ پردازان تاريخ ايران در بعضي از سايتها و نوشته هاي خود نوشته اي را از کوروش ياد مي کنند (کوروش بزرگ: فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ايران را تشکيل دهد)حال با توجه به مقاله نوشته شده مي توانيد به واقعيت و دروغ پردازي پان فارسها پي ببريد.

کوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد با توسل به نيروي نظامي اش که فوق العاده نيرومند بود و تاکنون شکستي را تجربه نکرده بود، ماساژت را نيز مغلوب کند. ماساژت ها در شمال شرق ايران(آذررايجان) در کرانه رود آراکس(آراز) در همسايگي قوم ايسه دونر زندگي مي کردند. مساژت ها(آذربايجانيها) بسيار ماجراجو بودند. کوروش به دلائل متعدد به سرزمين ماساژات ها لشکر کشي کرد او انگيزه هاي گوناگوني براي سرکوب اين قوم داشته است . يکي پيشينه او بود.او باور داشت که بيش از يک انسان است . و بيش از همه شانس با او بوده است و در همه جنگ ها با موفقيت به اهداف خود دست يافته است . گفتي است که کوروش عليه هر مللتي اراده به لشکر کشي مي کرد ، انصراف او چنين تصميي ناممکن بود و کسي نمي توانست او را از انجان اين تصميم باز دارد . حمله به ماساژت ها(آذربايجان)زماني صورد گرفت که فرمانرواي ماساژتها (آذربايجانيها) فوت کرده بود و همسر او که زني به نام مومي ريس (تومروس) بود بر آنها حکومت مي کرد به روايت هرودوت کوروش فرستاده اي را نزد اين زن فرستاد و از او خواستگاري کرده ، تومروس گمان مي کرد که کوروش از او خواستگاري نگرده است ، بلکه مي خواهد سرزمين آذربايجان را تصاحب کند و بر اين اساس به کوروش پاسخ منفي داد. وقتي درخواست کوروش توسط تومروس پذيرفته نشد ، عليه ماساژت ها لشکر کشي کرد.تومروس براي کوروش پيغام فرستاد که به سرزمين خود باز گردد و فکر حمله به سرزمين آنها رااز سر خود بيرون کند . کوروش پس از مذاکره با صاحب منصبان به اين نتيچه رسيد که در سرزمين ماساژت ها يعني سرزمين تومروس با آنان روبه رو شود. در جنگي که صورت گرفت پسر تومروس اسير شد و تومرس از کوروش درخواست کرد که پسرش را آزاد کند و به محض اينکه کوروش او را آزاد کرد ، پسرش خود کشي کرد.و تومرس از آن همه نيروهاي چنگچوي آذربايجاني راگرد آورد و به مقابله با کوروش فرستاد.مانند اين کشتار تاکنون در ميان بربرها(غيريوناني)سابقه نداشته است . جريان اين کشتار به اين صورت بود که نخست طرفين از دور با کمان به سوي يکديگر به نبرد پرداختند و کاملا به يکديگر نزديک شدند.با يان که طرفين زمان درازي با يکديگر جنگيدند، هيچ کدام از طرفين فرار اختيار نکردند،در پايان اين چنگ ماساژت(آذربايجاني)ها پيروز شدند. بخش عظيمي از سپاه پارسيان نابود شدند ودر حين اين جنگ کوروش نيز کشته شد؛ پس از آن که بيست و نه سال پادشاه بود. تومروس مشکي را پر ازخون انسان ها کرد و از ميان اجساد کشته شدگان پارسي،جسد کوروش را يافت و سر اورا در اين مشک فرو برد و با لحني سرزنش آميز چنين گفت:تو پسر مرا از من گرفتي ،از من که هنوز زنده ام و بر تو پيروز شدم .من دستور دادم که تو را با خون سيراب کنند . مرگ کوروش را طبق مدرکي که در دست است ؛ در سال 529 پيش از ميلاد مي مدانند . پيکر او را به پاسارگاد بردند و به دخمه سپردند و مقبره او تا اين زمان در آنچا برپاست. تلاش و هوشياري و مقاومت کوروش در طي حکومت 30ساله اش شالوده حکومتي را پي ريخت که ايران در زمان خود يکي از بزرگترين مهدهاي تمدن چهان باستان شد . رواياتي که در مورد شخصيت ، سياسيت ، جهانگردي و بر خود کوروش با ملل مغلوب شده است ، او را بصورت چهره اي افسانه اي در تاريخ ثبت کرده است .

منابع:

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 و ساعت 12:52 |

طی چند روز اخیر رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران در راستای نیل به اهداف آنتی تورک و ادامه سیاستهای ضد آذربایجانی اینبار با سوء استفاده از باورهای دینی مردم دال بر اینکه یکی از روزنامه های جمهوری آذربایجان بر ساحت مفدس پیغمبر مسلمین، محمد اهانت نموده ، در مقابل کنسولگری جدیدالتاسیس جمهوری آذربایجان در تبریز با جمع آوری تعدادی  مزدور از استانهای غیر تورک نشین اقدام به راه اندازی میتینگ نموده اند.

چنانچه در سایت اینترنتی تبریز نیوز- که توسط  موجودی خود فروش به اسم پیمان پاکمهر اداره می شود-  تصاویری از این میتینگ  دیده می شود، پلاکاردهایی حاوی شعارهائی بر علیه ملت آذربایجان به نمایش گذاشته شده است.  بر همگان آشکار است که رژیم جمهوری اسلامی ایران در جنگ قره باغ سالها حمایت مادی و معنوی خود را از ارمنیان در مقابل تورکان آذربایجانی مسلمان فروگذار نکرد. اما امروز بدون هیچ سندی به علت بی حرمتی به محمد، در مقابل نمایندگی جمهوری آذربایجان اقدام به توهین و فحاشی به آذربایجانیان می نماید!

شعارهایی که در این میتینگ مورد استفاده قرار گرفته است، نشاندهده کینه و نفرت رژیم ایران از آذربایجان و ملت تورک می باشد. شعارهای : جمهوری آذربایجان باید به ایران الحاق شود.       قرارداد ننگین گلستان و تورکمنچای باید لغو گردد و ...

در شعار جمهوری آذریاجان باید به ایران الحاق گردد، تفکرات توسعه طلبی رژیم بطورعلنی نمایش داده شده است. رژیم جمهوری اسلامی ایران باید به این نکته اساسی توجه داشته باشد که ملت تورک آذربایجان بیش از همه به لغو این قرادادها مشتاق هستند تا اینکه اراضی آذربایجان که طی تهاجمات دشمنان آذربایجان به قسمتهای مختلف من جمله آذربایجان شمالی و جنوبی تقسیم شده است ، به هم بپیوندد. در طی قراردادهای فوق سرزمینی که تجزیه گردیده آدربایجان است نه ایران!

 در راجع به اسلام و محمد باید ابراز نمایم که تقریبأ تمام ملت آذربایجان اعم از شمالی وجنوبی معتقد به دین اسلام هستند و اکنون قرنهاست که به دین خود پایبند هستند اما بخاطر داشته باشید که اگر سعی دارید اسلام را به عنوان دین اجباری به ملت تورک آذربایجان بقبولانید، سخت در اشتباه هستید. امروز ملت آذربایجان منافع ملی خودشان را به هر چیزی ترجیح می دهند، باشد که یکی از این موارد می تواند اسلام باشد! اگر قرار باشد اسلام ملت آذربایجان را از منافع ملی ، زبان و ادبیات و تاریخ خویش باز دارد ، باید بدانید که اگر لازم باشد این ملت آلترناتیوی بسیار قوی در مقابل اسلام برای آذربایجان به ارمغان خواهد آورد!

 شامانیزم دین تاریخی تورکهاست که به مراتب معقولانه تر از اسلام آخوندهای رژیم ایران است  که علیرغم ورود اسلام، هنوز این دین در آسیای مرکزی  و مغولستان پابرجاست!

ای دشمنان آذربایجان! شما سالهاست که با استفاده از سیاستهای شوم شوونیستی با زبان، ادبیات ،تاریخ و اراضی آذربایجان و ملت آن مبارزه نموده اید. حال به نفع شماست که به باورها و اعتقادات مذهبی ملت آذربایجان کاری نداشته باشید.

 میسیونرهای دینی رژیم جمهوری اسلامی ایران اکنون سالهاست  در باکو و سایر شهرهای جمهوری آذربایجان به فعالیت مشغولند ، اما از دید ملت آذربایجان پنهان نمانده اند. همین میسیونرها که جاسوسهای رژیم ایران هستند، با تبلیغ جمهوری اسلامی ایران در بین اقشار ملت آذربایجان شمالی سعی در مثبت جلوه دادن اعمال ضد بشری  شوونیزم فارس دارند.

 رژیم ایران با تاسیس مساجد و امامزاده ها در باکو و نخجوان مذهب شیعه را ترویج می دهد و همین مساجد با نام مساجد ایرانی شناخته شده اند که خطری بسیار جدی در آینده ای نزدیک برای آذربایجان است. اما با کمال تاسف باید ابراز نمایم که تنها قسمتی که از این مساجد و امامزاده ها  بیشترمورد استفاده عموم قرار می گیرد، سرویسهای بهداشتی این مساجد ساخت ایران می باشد!

در پایان ذکر این نکته حائز اهمیت می باشد که دشمنان آذربایجان خصوصأ شوونیزم فارس باید دقت داشته باشند که کوچکترین بی حرمتی به آرمانها و منافع ملی آذربایجان و تعدی در حقوق مادی و ملی ملت تورک آذربایجان با شدیدترین صورت جواب داده خواهد شد.

تورکهای ساکن در آذربایجان جنوبی هنوز حمایتهای هموطنان خود در آنسوی ارس (آذربایجان شمالی) را در زمان قیام ملی خرداد 1385 از یاد نبرده اند. رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی ایران با ادامه این دشمنیهای نابخردانه علیه ملت تورک آذربایجان هر روز بدتر از دیروز مورد کینه و تنفر ملت آذربایجان قرار می گیرد.

زنده باد آذربایجان... مرگبر شوونیزم فارس.

حسین بن علی خطاب به مردم در روز عاشورا: ای مردم اگر دین ندارید، لااقل آزاده مرد باشید!!

آزادمردی از فدائیان آذربایجان!

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 20:24 |

کميته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصويب پيش نويس قطعنامه ای نسبت به آنچه تداوم ارعاب، سرکوب و تعقيب مدافعان حقوق بشر، مخالفان سياسی، اقليتهای قومی و مذهبی و ديگر گروهها در ايران خوانده است ابراز نگرانی و اعلام کرده که بر اساس معيارهای بين المللی رئيس جمهور ايران در برقراری عدالت موافق نبوده است.

اين کميته مجمع عمومی سازمان ملل در اين قطعنامه از دولت ايران خواسته است حق آزادی بيان و برگزاری تجمعات را رعايت کند و کاربرد شکنجه، "مجازات بيرحمانه" و تبعيض مذهبی، قومی، زبانی و جنسی را از ميان بردارد.

کانادا از تنظيم کنندگان اصلی پيش نويس اين قطعنامه بود و نماينده ايران در کميته سوم مجمع عمومی سازمان ملل هنگام رأی گيری به قطعنامه به دولت کانادا اعتراض کرده و خواستار آن شده که رفتار دولت کانادا با بوميان و ساکنان اوليه اين سرزمين، يعنی سرخپوستان و اسکيموها در دستور کار سازمانهای حقوق بشری قرار گيرد.

رئيس مجلس ايران نيز از موضعگيريهای کانادا عليه ايران در دو سه سال اخير ابراز "گله ‌مندی" کرده و گفته: "تصور عمومی در ايران اين است که کانادا هم مانند انگليس از سياستهای دولت آمريکا دنباله ‌روی می‌ کند، انگليس حيثيت خود را برای پيروی کورکورانه از آمريکا از دست داده است و تصوير دولت کانادا در جهان نيز شبيه همان تصوير انگليس خواهد شد. طی دوران حکومت جمهوری اسلامی، مجمع عمومی سازمان ملل بجز يکی دو سال، تقريباً همه ساله قطعنامه ای در مورد وضعيت حقوق بشر در ايران صادر کرده، هرچند قطعنامه های اين مجمع همچون قطعنامه های شورای امنيت سازمان ملل لازم الاجرا نيستند. از ميان کشورهای عضو سازمان ملل متحد، هفتاد کشور به تصويب قطعنامه عليه ايران رأی مثبت، 48 کشور (از جمله خود ايران) رأی منفی و 55 نماينده رأی ممتنع داده اند. هنگام رأی گيری بر سر قطعنامه عليه ايران، نماينده فنلاند که کشورش رياست دوره ای اتحاديه اروپا را دارد و همچنين نماينده کانادا به عنوان طراح قطعنامه از موضع موافقت با قطعنامه به سخنرانی پرداختند و نمايندگان سودان و برزيل به عنوان مخالف سخن گفتند، هرچند نماينده برزيل در نهايت به قطعنامه رأی ممتنع داد.

بجز بوسنی و هرزگووين که رأی ممتنع داده، همه کشورهای اروپايی عليه ايران رأی داده اند.در ميان همسايگان ايران نيز نمايندگان عراق و ترکيه هنگام رأی گيری غايب بودند، ترکمنستان رأی ممتنع داد و بقيه همسايگان ايران به نفع اين کشور رأی دادند. گرجستان تنها کشور منطقه و آلبانی تنها کشور مسلمان است که عليه ايران رأی دادند. پنجشنبه گذشته (شانزدهم نوامبر) نيز پارلمان اروپا با صدور قطعنامه ای دولت ايران را به نقض حقوق بشر متهم کرده بود. مجمع عمومی سازمان ملل متحد دارای شش کميته اصلی است که تمامی کشورهای عضو اين سازمان در جلسات اين کميته ها شرکت می کنند. اين کميته ها بندهای مختلف دستور کار مجمع را بنابر وظايف خود بررسی می کنند و هدف از اين کار، ايجاد وفاق در ميان کشورهای عضو قبل از مطرح شدن مسائل در مجمع عمومی است. مصوبات کمتيه ها بعدا در اجلاس مجمع عمومی به رای گذاشته می شود. کميته سوم رسيدگی به مسائل اجتماعی، فرهنگی و حقوق بشر را در کشورها مورد بررسی قرار می دهد

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 20:17 |

در ادامه نمايشهاي رژيم شوونيست، غلامان حلقه به دوش حاكميت – بسيجيان – تصميم داشتند كه در روز پنجشنبه 2 آذر دست به ميتينگ اعتراض در دانشگاه آزاد تبريز بزنند و همچنين به شايعه پراكني نسبت به اينكه در همين ميتينگ به افشاء و رسواي گروههاي پان تركيست (تشكل آرمان با توجه به موقعيت حساس در آستانه همايش شيخ محمد خياباني)پرداخته بودند. دانشجويان هويت طلب نيز با انتشار شب نامه اي ضمن اينكه هرگونه توهين به مقدسات را محكوم نموده اند. آمادگي خود را براي مقابله با هرگونه فتنه جويي زير سايه نام مقدس پيامبر اسلام را محكوم نموده و تاكيد نموده اند كه با وجود اينكه دانشگاه محيطي فرهنگي مي باشد. هرگونه قلدري و لوطي گري كه در  آن به نام آذربايجان و يا قهرمانان آن توهين شود با انتشار اين اخبار وشب نامه  دانشگاه آزاد جوي متشنج به خود گرفت كه رياست دانشگاه با آگاهي از شرايط دستور به الغاي اين ميتينگ داد و در چنين شرايطي مسئولين بسيج دست از ژا درازتر مجبور به انتشار اطلاعيه مفتضحانه نمودند كه بخاطر عذرخواهي نويسنده مقاله!!! ميتينگ لغو شده است.

گفتني است دانشجويان هويت خواه در دانشگاه آزاد به خوبي سازماندهي شده اند و با تلاشهاي مكرر گروههاي فشار تا كنون  نتوانسته اند به برنامه هاي ايشان لطمه اي بزنند. با دست عاشقان نام وطن شديدا تنبيه خواهد شد. به زودي اين شب نامه براي انتشار در اينترنت حاضر خواهد شد.

منبع:www.radist.com

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 20:12 |
http://http:www.ulkuocaklari.org.tr/muzik/araz/06.asf    آراز السس دن بیز ماهنی
+ نوشته شده توسط در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 19:18 |

پرونده چهار بازداشت شده حوادث اخير مراغه به دادسراي انقلاب ارجاع شد

پرونده چهار تن از بازداشت‌‏شدگان حوادث اخير مراغه براي رفع نقص از پرونده به دادسراي انقلاب مراغه ارجاع شد.

محمدرضا فقيهي، وكيل مدافع داود عظيم‌‏زاده،‌‏ مجيد پژوه‌‏فام، ياشار حكاك‌‏پور و حامد يگانه‌‏پور با اعلام اين مطلب، گفت: قاضي شعبه اول دادگاه انقلاب مراغه پرونده موكلانم را به جهت ايراداتي كه در كيفرخواست وجود داشت و همچنين نقص تحقيقات به دادسراي انقلاب مراغه ارجاع كرد تا اين پرونده پس از رفع نقص و ايرادات به دادگاه ارجاع شود.
وي افزود: پس از ارجاع پرونده به دادگاه، قاضي دادگاه انقلاب ممكن است مبادرت به انشاء رأي كند و يا وقت رسيدگي مجدد تعيين كند.
اتهامات اين بازداشت‌‏شدگان تبليغ عليه نظام، مشاركت در تشكيل دسته يا جمعيت غيرقانوني با قصد برهم زدن امنيت كشور و تحريك مردم به جنگ عليه يكديگر با قصد برهم زدن امنيت كشور عنوان شده است.
اين افراد در جريان ناآرامي‌‏هاي خرداد ماه شهرستان مراغه بازداشت و پس از تحمل چندي حبس با تأمين قرار وثيقه 30 ميليون توماني از سوي بازپرسي دادسراي مراغه، آزاد شدند و پرونده آنها با صدور قرار مجرميت و كيفرخواست جهت رسيدگي به دادگاه انقلاب مراغه ارسال شد.

منبع:www.radist.org

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 و ساعت 19:15 |

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

سؤزوموز

مهران بهاري

براي خواندن نوشته ديگري در باره خط تركي لطفا به اين آدرس مراجعه كنيد:

ممنوع كردن خط  لاتين تركى٫ كمدى ـ تراژيكى ديگر از قوميتگرايى فارسى

http://www.arazonline.net/azerbaijan/latinalphabe.htm

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

 

توركان اويغور از متمدنترين٬ و از پيشگامان تمدن و فرهنگ٬ در ميان اقوام باستاني ترك بوده اندּ در تاريخ تركي٬ نام اويغورها آنچنان با مفاهيم فرهنگ و تمدن عجين و حتي مترادف شده است كه امروزه در زبان تركي مفهوم "متمدن" با كلمه "اويغار" ادا مي گرددּ در ميان اقوام بيشمار ترك كه همراه نيروها و ارتش مغول به خاك ايران امروز وارد شدند٬ گروههاي تركان اويغور جايگاه بسيار بزرگي داشته اندּدر عهد الجايتوخان٬ هشت تن از ولايات بسيار مهم دولت٬ در حاكميت والياني از تركان اويغور بوده استּ (سئوين آقا٬ اسه ن قوتلوق٬ اويغور تاي٬ قازان٬ باييتميش٬ سونجاق٬ توروم تاز٬ سونوك داش٬ و ارتنه كه بنام خود در شرق تركيه –بخشي آزربايجاني اين كشور- دولتي تاسيس نموده است)ּعلاوه بر تاريخ سياسي خلق ترك و آزربايجان٬ تركان اويغور بر تاريخ و فرهنگ ايران امروز دو تاثير عمده داشته اندּ يكي آثار مدني مانند آشنا ساختن ايرانيان با مفاهيمي مانند كاغذ٬ خط تركي اويغوري و تقويم تركي-اويغوري٬ نوآوريهايي در نگارگري٬ موسيقي و ּּּ و ديگري اشتراك در تشكل خلق ترك در ايران و آذربايجانּ هر دوي اين رشته از تاثيرات در آموزه نژادپرستانه و رسمي –دولتي فارسي ناديده گرفته شده و حتي انكار مي گردندּ

در زير به تاثيرات فرهنگي تركان اويغور بر مدنيت ايرانيان و از جمله آزربايجان جنوبي اشاره اي فهرست وار شده استּ تاكيد بر خط تركي اويغوري كه يكي از خطوط رسمي و دولتي دول ترك و آزربايجاني حاكم بر ايران بوده است هم از آن جهت ضروري است كه امروزه در ميان محورهاي سياست رسمي تركي زدايي و فارس سازي دولتي خلق ترك در ايران٬ رسمي و دولتي ساختن نه تنها زبان فارسي بلكه خط فارسي و به عبارت ديگر ممنوع نمودن نه تنها زبان تركي٬ بلكه خط تركي نيز وجود دارد:

كاغذ: هديه مدنيت تركان اويغور به ملل ساكن در ايران

تركان آسياي ميانه تقريباً در اوان پيدايش و انتشار كاغذ با آن آشنا شده‌اند. آثار مكتوب به زبان تركي اويغوري كه آ. اشتين هنگام كاوشهاي باستان‌‌شناسي در سالهاي 1908-1906 ميلادي كشف كرده است، گواه اين مدعاست.

اين آثار در خرابه‌هاي برجهاي نگهباني در غرب دون خوآن، كه يكي از بزرگترين مستملكات بازرگاني سغدي در تركستان شرقي (چين) مي‌‌باشد، كشف شده است. آ. اشتين نه فقره نامه كشف كرده است كه بي ترديد، كاغذهاي آنها قديمي‌ترين تكه كاغذهايي مي‌باشند كه تاكنون پيدا شده اند. مضمون يكي از اين نامه ها عبارت است از مكاتبه يك مادر ساكن سمرقند با دختر خود كه به قصبه‌هاي دوردست در تركستان شرقي رفته است. و. ب. هن نينگ ثابت كرده است اين مدارك كه به عنوان خطهاي قديمي سغدي معروف شده‌اند، در آغاز قرن چهارم ميلادي در سالهاي 313-312 نگاشته شده است. «نامه‌هاي قديمي» گواهي مي‌نمايند كه تركها در آسياي ميانه، استعمال كاغذ را اقلا پانصد سال قبل از ايران، آغاز كرده‌اند؛ زيرا براي نوشتن كتابهاي فارسي ميانه كه داراي مضمون زرتشتي مي‌باشند و در آخر دوره ساسانيان و حتي در قرون اوليه اسلام نوشته شده‌اند، فقط از پوست، يعني از پرگامنت ( كاغذ پوستي) استفاده شده است.

با ظهور اسلام و ورود نيروهاي مسلمان عرب به آسياي ميانه و مناطق غربي چين ٬ اعراب با پديده كاغذ آشنا شده و به نوبه خود آنرا به ديگر نقاط جهان منتقل نموده اند٬ موج دوم انتقال اين تكنولوژي به غرب٬ توسط تركان ايغوري بوده است كه همراه با گسترش امپراتوري مغول در آسياي ميانه٬ خاورميانه و آسياي صغير در تمام مناطق مذكور پخش گرديده اندּ از كاغذهاي مرسوم و معروف تركي در قرون وسطي كاغذ خان باليغ (اين كلمه به معني متروپل بوده نام تركي پكن است)٬ سمرقندي٬ ختايي و ּּּּ استּ

مينياتور-نقاشي ايراني و يا مينياتور-نقاشي تركي-چيني؟؟!!

آنچه كه قوميتگرايان فارس و دولت ايران به غلط مينياتور ايراني مي نامند٬ در واقع و بي شك نگارگري تركي – چيني كه از آن به شيوه مغولي نيز ياد ميشود٬ استּ در ميان فرهنگيان فارس و نهادهاي رسمي فارسستان و ايران كه همه به شدت تحت سلطه انديشه ها و آموزه هاي شديدا غيرعلمي و نژادپرستانه فارسي قرار دارند٬ درباره ي مينياتور و اين كه آيا ريشه ي اصلي آن در ايران بوده و يا از ديگر نقاط اقتباس شده و ذوق ايراني ؟؟؟!!! در آن تغييراتي به وجود آورده سخنهاي بسيار گفته ميشودּ ولي خلاصه ي نظريه هنرشناسان چنين است كه مغول ها پس از شكست دادن تركان اويغور ساكن در تركستان٬ از تمدن و جلوه هاي مختلف هنري كه در ميان آنان متداول بود استفاده كرده اندּ از جمله سبك نقاشي مانوي را كه در آن جا رواج داشت اقتباس نموده و هنگامي كه به ايران تاختند و به همراه تركان اويغور٬ اين سبك را با خود به ايران امروزي آورده اندּ در اين جا اين سبك بيش و كم متداول گرديد و موجب الهام گرفتن نقاشان بومي ايراني شد و از آن مكاتب جديد تركي ديگر و كاملاً آذربايجاني به وجود آمد كه مجدداً در سراسر خاورميانه رايج گرديد و مكتب هاي نقاشي تركي، عربي، مغولي و هندي٬ فارسي همه از آن منشعب گرديده و يا متاثر شده اند.

خط و زبان تركي اويغوري٬ از خطوط و زبانهاي رسمي دول تركي حاكم بر ايران

از ماندگارترين هديه هاي تركان اويغور در تاريخ فرهنگ ايران٬ خط تركي اويغوري است كه براي نوشتن زبان تركي باستان نيز به كار رفته است . قبل از آنکه در حدود سده 10 م خط عربی برای نوشتن زبان های ترکی به کار گرفته شود، الفبای اويغوري در آسيای ميانه در فاصله سده 5 م. تا 15م. متداول بوده است. اين خط از خط سغدی گرفته و به زبان تركي اويغوري تطبيق داده شده بود. اويغورها بعد از قبول دين مانى الفباي گؤك تورك را رها نموده و به جاي آن الفباى جديدى بر مبناى الفباى سغدى كه مانوى بودند ساختند كه به الفباى اويغورى معروف شد. الفباى سغدى ٢٢ حرف داشت و بر مبناى آرامى بود. خط اويغورى كه از قرن هشتم ميلادى خط رسمى شد٬ ١٨ حرف دارد و براى مشخص نمودن حروف صدادار سه حرف بكار مي برد. براى رفع نواقص خط اويغورى كه شبيه خط آشورى است از نقطه گذارى استفاده شده استּ

 هرچند تركان در قرون ١٠-١١ ميلادي آغاز به كاربرد خط عربي نمودند٬ اما خط تركي اويغوري تا قرن ١٥ ميلادي نيز٬ به طور پراكنده ٬ به عنوان نمونه در ايران٬ به عمر خود ادامه داده استּ خط و الفباى اويغورى بعد از قبول اسلام نيز در تركستان شرقى (چين) بكار رفته و در قرون وسطي به موازات تركي ايغوري در ميان تمام اقوام ساكن در سرزمينهاي پيرامون ايپك يول (جاده ابريشم) رايج گرديده و تا به دربارهاي دولتهاي تركي آزربايجان (قاراقويونلو) و سلطان محمد فاتح در استانبول (عثمانلي) راه يافته است. حتي طبق منابع تاريخي جهانشاه حقيقي٬ برجسته ترين پادشاه دولت تركي آزربايجاني قاراقويونلو٬ با استناد به اوغوزنامه اى به "زبان اويغوري" كه در كتابخانه دربارش در تبريز موجود بود به سفير عثمانى اظهار مىداشت كه پدرش قارا يوسوف (قره يوسف) و سلطان مراد عثمانى هر دو از نژاد اوغوزخان مىباشند.

 خط و الفباي اويغوري در زمان مغولها و بعد از آن يكي از خطوط و زبانهاي رسمى دولت ايشان و ديگر دولتهاي تركي حاكم بر ايران مانند تيموريان و ايلخانيان بوده استּ قديمي ترين ياساي چنگيزي به خط اويغوري نوشته شده است. تركان اويغور معلمان و كاتبان خانهاي مغول بوده و توسط خط اويغوري به آنان سواد آموزي كرده اندּ ايلخانان ايران و آزربايجان در فرمانها و نامه هاي خود زبان مغولي و تركي و خط اويغورى را بكار مىبردند. به عنوان نمونه الجايتو خدابنده‌، خان‌ بزرگ‌ تاتار نامه‌هايي به‌ زبان‌ مغولي‌ و به‌ خط اويغوري به فرمانروايان‌ مسيحي‌ اروپا مي‌فرستاد (اولجايتو به تركي به معني غنيمت جنگي است)ּ

دوران دولتهاي تركي آزربايجاني ايلخانان٬ تيموريان و ּּּּ در عين حال دوران ورود حاكميت واژگان بي شمار تركي و آلتائي در زبان فارسي بويژه در عرصه اصلاحات ديواني استּ همچنين تركان اويغور ناقل فرهنگ چين و اصطلاحاتي مانند (لعبت چين, نقاش چين, مشگ ختن, ترکان ختا و... ) به ادبيات فارسي نيز شمرده مي شوندּ در اصطلاحهاى تركى٬ سهم زبانهاى اويغورى٬ جغتايى٬ اوغوزى-سلجوقى بيش از ديگر زبانها و گويشهاى گروه تركى است. منظور از اصطلاحات ديوانى لغتهايى است كه به گونه اى با دستگاه سلطنت٬ ديوانهاى گوناگون٬ سپاه٬ شغلهاى حكومتى و دربارى ٬ مالياتها و مانند آن بستگى داشته است. اين اصطلاحها از زبانهاى فارسى٬ عربى٬ مغولى٬ تركى٬ چينى و بندرت از يونانى و سانسكريت گرفته شده است. بررسى ريشه شناسى ماده هاى اصلى نشان مىدهد كه در حدود ٤٨ درصد لغات و اصطلاحات ديواني دولتهاي تركي بعد از مغول - پيش از قزلباش٬ داراي منشاء آلتايى هستند. پس از واژه هاى آلتايى به ترتيب سهم عربى و فارسى در خور ذكر است. ضمنا تعدادي واژه چينى٬ يونانى و سانسكريت و واژه هاى دورگه آلتايى و فارسى و عربى نيز وجود دارند.

كتاب سراج القلوب نوشته شده به تركي اويغوري در شهر يزد فارسستان

در دوره مغول٬ زبان و خط اويغوري سمبل تشخص و برتري شمرده مي شده استּ خط تركي اويغوري در ميان ملل تركي آنچنان از قرب و منزلتي برخوردار بوده است كه حتي صنف جديدي از آشيقان ترك و تركمن٬ به صرف دانستن اين خط بنام بخشي بوجود آمده استּ اسپينسكي محقق روسي، در اثر خود موسيقي تركمن مي‌نويسد: "بخشي به كسي اطلاق مي شده است كه خط اويغوري را مي‌توانسته به خوبي بخواند. بخشي‌ها، روان پزشكاني هستند كه نفسي گرم به ايشان بخشيده شده است". همانگونه كه قبلا ذكر شد خط اويغوري علاوه بر تركان٬ در ميان ملل ديگر منطقه نيز رايج شده بودּ در اينباره در مقدمه تاريخ جهانگشاي جويني –يكي از كتب معتبر و ارزشمند تاريخي ايران از قرن هفتم- اثر عطا ملك جويني٬ از منشيان و نويسندگان و درباريان دستگاه مغول٬ چنين گفته ميشود: "امروزه، گستره زمين عموما و شهرهاي خراسان...... زبان و خط اويغوري را هنر و دانش بزرگ دانند". (تاريخ جهانگشاي جويني نويسنده علاءالدين عطا ملك جويني٬ به تصحيح دكتر منصور ثروت٬ موسسه انتشارات امير كبير٬ چاپ دوم٬ سال 1378 ٬صفحات 37 و 38)

خط اويغوري به همراه خطوط اورخون٬ عربي و لاتين يكي از چهار خطي در تاريخ است كه توانسته اند موقعيت خط ملي تركي را كسب نمايندּ آثار تركي به دست آمده نوشته شده به الفبای اويغوري بيشتر از آثار نگاشته شده به خط رونی ترکی استּ شماري از مهمترين آثار ادبيات ترك به خط و الفباى اويغوري به تحرير در آمده اندּ از جمله اين متون ميتوان اين آثار را ذكر نمود: قوتادغوبيليك (علم سعادت بخش اثر بالاساغونلي)٬ عتبه الحقايق٬ اغوزنامه (كه با كتاب دده قورقورت همخواني دارد)٬ بختيارنامه (نوشته شده به سال ١٤٣٥٬ اثر منصور بخشى. نسخه اصلى در آكسفورد)٬ معراج نامه (ترجمه شده به تركي شرقي توسط مير حيدر٬ و خوشنويسي شده به خط اويغوري توسط مالك بخشي هراتي٬ منتشر شده از سوى مدرسه زبانهاى زنده شرقى پاريس٬ ، كتابخانه ملي٬  ضميمه ادبيات ترك٬ شماره 190 با 63 نگاره١٨٨٢) ٬ تذكره الاوليا (منتشر شده توسط پاوه دو كوريل٬ در پاريس به سال ١٨٨٩)٬ محبت نامه خوارزمى٬ مجموعه اشعار قاسم (در موزه بريتانيا)ּּּ ּּּ حماسه اوغوز خاقان يكي از مشهورترين نمونه هاي ادبيات شفاهي تركان پيش از اسلام است كه كه پايانش با الفباي اويغوري و به اشكال مختلف تكرار شده استּ در اين ميان مي بايست بويژه از كتاب سراج القلوب منصور بخشى ياد نمود كه در سال ١٤٣٢ ميلادي در شهر يزد فارسستان نوشته شده استּ اين كتاب يكي از آخرين نمونه هاي استفاده از خط اويغوري در جهان استּ سراج القلوب نشانگر اين واقعيت مسلم است كه ايران در قرون وسطي نيز به منزله جزيي از دنياي ترك٬ مهد حيات ادبي و پاسدار فرهنگ تركي بوده استּ

سكه‌هاي اويغوري

يكي از عرصه هاي مهم كاربرد رسمي و دولتي زبان و خطوط تركي در دولتهاي تركي ايران كاربرد آنها در ضرب سكه استּ قريب به تمام دولتهاي تركي ايران زبان و عبارات تركي با خط اويغوري و يا عربي را در پولها (سكه ها٬ اسكناسها)٬ مهرها٬ طغراها (توغرا ويا توغراق ٬ تورا مهري است كه بر فرمانهاي پادشاهان ترك زده ميشده است) توقيعات٬ فرمانها و نامه ها نيز بكار برده ا ند. در اين سكه ها عبارت سؤزوموز و يا بعضن سؤزوم به معني فرمان ما هميشه ضرب شده است. مغولها٬ تيموري ها (گوركانيها و ميرانشاهها)٬ ايلخانيها (هولاكويي)٬ جلايري (ايلكاني)٬ چوپاني٬ اينجويي (آل مظفر)٬ قاراقويونلو (بارانلوها)٬ آغ قويونلو (بايندريه)٬ صفوي (قزلباشيه)٬ افشار و قاجارها در ميان اين دولتهاي ترك آزربايجاني هستند. بر اين سكه ها نام سلاطين عموما به زبان تركي و به خط عربي٬ اويغوري حتي گاها چيني نگاشته شده است. مثلا در سكه‌هاي غازان خان علاوه بر خط عربي از خط تركي اويغوري و چيني به طور توآمان استفاده شده است. بر سكه هاي سلسله هاي ترك شده مغولي اكثرا عباراتي به تركي مانند "قوتلوق بولسون" (قوتلو اولسون=مبارك باد) چاپ شده است. بر سكه هاي چنگيز خان عبارت تركي "قاآن العادل٬ چنگيز خاني`ن يارليغي" (فرمان شاهنشاه عادل٬ چنگيز شاه) ديده ميشود. (يارليق به معني "بويروق و معادل فرمان فارسي و امر عربي است). نادرشاه افشار نيز پول چرمي اي به دو زبان فارسي و تركي چاپ كرده است كه بر آن عبارت "پوست شتر٬ حكم نادر٬ دئمه گؤتور!" نوشته شده بود.

سكه‌هاي دوره مغولي و ايلخاني (غازان محمود، اولجايتو محمد خدابنده، بوسعيد بهادرخان، طغاتيمور، سليمان) با خط اويغوري از بهترين سكه‌هاي ضرب ايران (در شهرهاي تبريز، ساوه، سمر، بغداد، كاشان، اصفهان، آمل، دامغان، جرجان، سمنان، سلطانيه و ... ) است ּ سكه‌هايي كه به خط اويغوري ضرب شده تا هشتاد سال رايج بوده است. سكه هاي دوره ايلخاني همراه با خط اويغوري و در دوره زنديه و قاجار همراه با خط نستعليق – خطي ايجاد شده توسط تركان آزربايجان - اند.

خط تركى سياقى

در زمانهاى قديم در آذربايجان و در ميان كسبه ترك با سواد يك خط رياضي بنام خط سياق مرسوم بود كه وسيله اي براي نوشتن قيمتها و ارقام و اعداد و يادداشت كردن اقلام نسيه به حساب مشتري بكار مي رفت. كاسب هاي بيسواد نيز با كمك فرزندان و يا ديگران اين حسابها را يادداشت مي كردند. كلمه سياق از فعل سايماق (شمردن تركى) گرفته شده استּ(ساييق در زبان تركي به معاني هوشيار٬بيدار٬ نيمه بيدار٬ داراى خواب سبك٬  محتاط ٬ دقيق٬ شمرده شده٬ به حساب آمده٬ مورد احترامּ و ساياق به معني نوع٬ طور٬ سبك٬ قاعده٬ روشּּּּ٬ است)ּاين خط را كه امروزه نيز در ميان بعضي از بازاريان قديمى رواج دارد از بقاياى خط و الفباى قديم تركان يعنى اويغورى شمرده اندּ اعداد در اين خط با دو واحد قيران (از لقب فتحعلي شاه قاجار٬ صاحب قران) و تومن (كلمه اي تركي به معني هزار) حساب مىشوند و با آن مىتوان تا رقم ٩٩٩٩٩٩٩ را نشان داد.

برخي خط سياق فوق الذكر را ايجاد شده از خط سياق و يا سياقت رايج در ممالك اسلامي شمرده اندּ انواع خطوط اصلي موجود در آثار و كتب خطي رايج در ممالك اسلامي در تمدن اسلامي عبارتند از: كوفي، نسخ، ثلث، محقق، ريحان، رقاع، توقيع، تعليق، شكسته تعليق، نستعليق، شكسته نستعليق و سياق. بعدها در دوره‌هاي متأخر، براي محاسبات ديواني، اسناد و دفاتر داخل و خرج، شيوه‌ ديگري مورد استفاده قرار گرفت كه به خط سياق (= سياقت) معروف شد. كاتبان اين خط براي اعداد و كلمات اختصاري وضع مي‌كردند كه خواندن آن براي بسياري آسان نبودּبخش بسيار بزرگي از اسناد تاريخي و مكاتبات دولتهاي تركي آزربايجاني قارا قويونلو٬ آغ قويونلو٬ صفوي٬ افشار و قاجار كه بالغ بر ميليونها عدد ميشود٬ به خط سياق استּ به همه حال٬ حتي اگر خط مورد استفاده كسبه ترك٬ بازمانده خط اويغوري نبوده بلكه مربوط به خط سياقت بوده باشد٬ باز منشايي تركي داردּ زيرا خط سياق (سياقت) به همراه خطوطي مانند ديواني٬ ديواني جلي٬ رقاع٬ و ּּּ توسط تركان عثماني و خطوط نستعليق و شكسته نستعليق توسط تركان آذربايجاني بوجود آمده اندּ خط نستعليق٬ تا پذيرش الفباي لاتيني٬ خط ملي تركان آذربايجاني بوده استּ

هزاران سند تركي اويغوري٬ متروك و مهجور در موزه ها و كتابخانه هاي ايران

متاسفانه سياست دولتي و رسمي تركي سازي و حذف خلق٬ زبان و فرهنگ و تاريخ تركي از صحنه ايران٬ دامنگير صدها اثر و سند ارزشمند به خط تركي اويغوري در موزه ها و كتابخانه هاي ايران نيز شده استּ محمدزاده‌ي صديق براي اين امر دلايلي را مطرح كرده و مي‌نويسد: "ּּּּּ شايد به خاطر اينكه آثار فرهنگي سنگ نبشته‌هاي گؤي تورك و چرم نبشته‌هاي اويغوري از تاريخ ايران زدوده شود ּּּּ من در مقدمه‌ي اين كتاب و نيز كتاب “يادمانهاي تركي باستان“ بعضي كتيبه‌ها را معرفي كرده‌ام كه هنوز در زيرزمين موزه‌ي ملي ايران مهجور و متروك مانده و اغلب به خط الفباي كهن تركي سومري، اويغوري و اورخوني نوشته شده‌اند ּּּ"

 امروزه در كتابخانه ها و موزه هاي سراسر ايران صدها٬ و هزاران سند و اثر٬ يرليغها و نامه ها به خط تركي اويغور موجود است كه مهجور و رها شده اندּ از جمله در موزه ايران باستان كه اسناد متعددي به خط تركي اويغورى و بعضا داراى مهرهاي چينى است. مثلا در خبري گفته مي شود كه اخيرا ١٠٠  سكه تاريخي در استان زنجان آزربايجان مستندسازي شده استּ در ميان اين سكه ها٬ سكه هاي  ايلخاني داراي خطوط مغولي و اويغورى است. در خبر ديگري گفته ميشود كه با اقدام مشترك موزه ملي ايران و كتابخانه مجلس شوراي اسلامي فهرست تفضيلي اسناد بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي٬ شامل مبايعه نامه، مصالحه نامه، اقرارنامه، راي قاضي، وقفنامه، اجاره نامه، استشهاديه، سياهه، عريضه، هبه نامه، تقسيم نامه، قرض نامه، امان نامه، استفتاء و رسيد اموال منتشر مي شودּبخش اعظم اين اسناد در موزه ملي ايران، بخشي در بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي در اردبيل، تعدادي در كتابخانه ملي تبريز و بخشي نيز در سازمان اوقاف و امور خيريه نگهداري مي شود. مجموعه اسناد بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي كه در موزه دوران اسلامــي مــوزه ملــي ايران نگهداري مي شود كهن ترين بايگاني دوران اسلامي ايران حاوي قديمي ترين نمونه هاي اسناد است. اين مجموعه كه شامل 600 سند مي باشد در سال 1377 از گنجينه ذخاير مركزي موزه ملي ايران به بخش دوران اسلامي اين موزه منتقل شده است. آثار مجموعه نگهداري شده در موزه دوران اسلامي مربوط به سده هاي پنجم تا دهم هـ . ق با خطوط تعليق و رقاع بي نقطه و توقيع و تعدادي نيز به خط اويغورى است. اين اسناد به زبان فارسي، عربي و مغولي نگاشته شده است.

تقويم تركي چيني دوازده حيوان

يكي ديگر از هديه هاي تركان اويغور به مردم ايران٬ تقويم تركي اويغوري و يا چيني تركي استּدر تاريخ اسلامي اين تقويم به نام‌هاي تاريخ ترك، تاريخ تركستان، تاريخ ختن، اويغور و يا تاريخ تركان مشهور است. سالهاي تقويم دوازده حيوان تركي با نامهاي ديگر بكار برده شده توسط اقوام مختلف ترك در داخل پارانتز چنين است: ١- سيچان٬ ٢- سيغير (اود٬ اؤكوز)٬ ٣- بارس (قاپلان٬ بؤري)٬ ٤- دووشان٬ ٥- لوي (كلته٬ باليق)٬ ٦- ايلان٬ ٧- يونت (آت٬ ايلخي)٬ ٨- قويون (تكه)٬ ٩- پيچين٬ ١٠- تويوق (قوش)٬ ١١- ايت٬ ١٢- دونوزּ تقويم تركی- اويغوری در همه اسناد و فرمانهای شاهان ترك حاكم بر ايران تا ربع اول قرن بيستم مورد استفاده قرار گرفته است. حتی کريم خان زند نيز كه از مليت لك است٬ در يکی از فرمانهای خود که در آن شخصی بنام ميرزا زين العـابدين را به سمت وزير مـوقـوفـات منصـوب می کنـد، می نويسـد: "هـذه السنـه ميمـون، قـويـون ايلی به مرتبه بلند منصب ارجمند وزارت موقوفات ... مفتخر و مبلغ پنجاه تومان تبريزی .."ּ بويژه شاهان دولت تركي آزربايجاني قاجار مصرا تقويم دوازده حيوان تركي را در منشات و مصوبات خود بكار برده اندּ پس از كودتاي استعماري رضاخان٬ تقويم تركي دوازده حيواني٬ متروك و تقويم خورشيدی با نام ماههاي جديدي كه بر اساس دين زرتشتي است يعني تقويم فعلي قوم فارس ايجاد شدּ تقويم جديد خورشيدي فارسي حتي پيشتر از زبان و خط قوم فارس٬ يعني از سال شروع سلطنت رضاخان٬ رسمي و دولتي اعلام گرديدּ در ايران اين تقويم  كه از آن تاريخ تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته است -مانند زبان و خط فارسي- بر همه ملل غير فارس ايران تحميل شده استּ

گئرچه يه هو!!!

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 20:27 |

زبان ها، گنجینه های گرانقدر آثار باستانی فرهنگی بشریتند.

آیدین تبریزی

متاسفانه در میان روشنفکران کشور ما به دلیل وجود برخی نگاههای تنگ نظرانه و شاید برخی مصلحت اندیشی های نامعقول و بی جا، به مساله زبانهای غیر فارسی در ایران هرگز به اندازه ای که شایسته توجه است، پرداخته نشده است و همواره نوعی خود سانسوری نانوشته در بین قشر روشنفکر ایرانی در قبال این موضوع به غایت مهم، وجود داشته است. در این نوشتار از زاویه ای متفاوت به ضرورت حفظ زبانهای محلی به عنوان گنیجنه ای زنده و پویا از میراث فرهنگی تاریخ بشریت، پرداخته شده است.

آیا آنانی که برای نابودی و یا به سرقت رفتن حتی یک بشقاب شکسته، به حق، غصه ها می خورند، متوجه نیستند که ارزش اشعار، موسیقی، ضرب المثل ها و سخنان نغز به یادگار مانده از تاریخ گذشته ملتها که در زبانهای محلی آنها نهفته است، در حفظ تاریخ گذشته بشریت بسی بیشتر از آن بشقاب شکسته هاست؟! چرا کسی همتی در حفظ این گنجینه های گرانبها نمی کند که روز به روز با بمباران فرهنگی زبان مسلط از رسانه های مختلف، روبه نابودی است و در سینه پیران این مرز و بوم محبوس مانده و در نهایت به سینه قبرستان راه می یابد؟! چرا که سیستم انتقال سینه به سینه از یک نسل به نسل دیگر که این گنجینه را تا به امروز به ما رسانده است، در حال منسوخ شدن و رنگ باختن در برابر رسانه های قدرتمند امروزی است.

آنهایی که تلاش در حفظ زبان مادری را تحجر و کهنه پرستی می نامند، تلاش برای حفظ بشقاب شکسته ها را چه می نامند؟! آیا استدلال آنان با استدلال خلخالی ها که حکم به نابودی تخت جمشید به عنوان مظهر کهنه پرستی و بت پرستی می دادند تفاوتی قابل دفاع دارد؟! آیا آنها اصولا از ارزش واقعی آن آثار باستانی در شناختن سیر شگفت آور ظهور و گسترش تمدن بشری، پس از میلیونها سال زندگی اجداد بشر به صورت وحشی در جنگلها در کنار سایر حیوانات، درک درستی دارند؟! یا اینکه آنها ارزش آن بشقاب شکسته ها را تنها در دلارهای فراوانی می دانند که عده ای از سبک مغزان! پولدار غربی حاضر به پرداختن آن، در قبال اجناس قدیمی مستعمل هستند؟! یا آنکه نژادپرستهایشان، ارزش آن کوزه شکسته ها و خانه خرابه ها را در فخر فروشی به دیگران و برتری طلبی نسبت به اقوام پیرامونی که متکبرانه وحشی می نامندشان، میدانند؟!

چه می گویم! ما جهان سومی ها کدامین علم را بدرستی درک کرده ایم که این دومی باشد؟! در حالیکه بشر غربی مجموعه ای از میراث تمدن بشری مشتمل بر تمام زبانها، موسیقی ها، علوم و یافته های بشر امروزی را در ماهواره ای قرار می دهد و با هزینه هنگفتی به سوی هدفی نامعلوم در فضا می فرستد تا شاید به دست موجود هوشمند دیگری برسد و از نابودی تمدنی که پس از میلیاردها سال در سیاره کوچکی از جهان به نام زمین پدیدار شده است پیشگیری کند (اتفاقی که می تواند با فاجعه ای کیهانی مانند برخورد یک جرم بزرگ آسمانی به کره زمین رخ دهد) و یا ماهواره مشابهی را به دور کره زمین می فرستد تا 50 هزار سال دیگر خود به خود به زمین برگردد تا هم سند باستانشناسی معتبری برای انسانهای آن دوران باشد و هم شاید کمکی باشد برای بازسازی تمدن بشر که احتمال دارد به هر دلیلی نابود شده باشد*. در حالیکه درک آنها از باستانشناسی و تجسس در گذشته تاریخ و فرهنگ با چنان دید بلند نظرانه ایست، بشر عقب مانده جهان سومی ما، ستونهای تخت جمشید را علم می کند تا برتری فرهنگ و تمدن خود را به رخ دیگران بکشد!؟

آیا آنها با خود اندیشیده اند که وقتی تمام اجداد بشر به مدت چندین میلیون سال به صورت وحشی زندگی کرده اند و دو و نیم میلیون سال از زمانی که بشر اولین ابزارهای دستی خود را ساخته است، می گذرد و در مقابل تنها حدود ده هزار سال از سابقه تمدن بشر می گذرد؛ حماقت آمیز نیست که به اقوام و نژادهای دیگر فخر فروشی کنیم و آنها را وحشی و خود را متمدن معرفی کنیم در حالیکه اجداد همه ما انسانها، میلیونها سال به صورت وحشی زندگی کرده اند؟! هدفم از گفتن این حقایق، تاختن به سوء تفاهم بزرگی است که قشر روشنفکر ما به آن دچار شده است بگونه ای که این عقاید متحجرانه چنان بی اعتبار و رسوا شود که دیگر کسی که ارزشی برای آبروی خود قائل است، جرات نکند تا در نطق های عامه پسند سیاسی خود از تاریخ و تمدن درخشان قوم خود بگوید و آن مردم بی خبر از همه چیز را به فخری کاذب بفریبد. فخری که به صورت افیونی تصلی بخش دردهای امروز جامعه ایران در آمده است و اتفاقا راه را بر یافتن راههای درمان واقعی آنها بسته است.

شاید عده ای از همان باستانگرایان، این عقاید مرا به عنوان حسادت به تاریخ درخشان اجداد آنها بنمایانند! اما باید خاطرنشان شوم که امروزه ثابت شده که اقوام ترک و التصاقی زبان اولین انسانهایی بودند که به تمدن و شهرنشینی روی آوردند. در این زمینه ویل دورانت در انتهای فصل ششم از جلد اول کتاب تاریخ تمدن، آسياي ميانه و آنائو در تركستان جنوبي را گهواره‌هاي مدنيت می نامد که خواندن سطرهایی از آن خالی از لطف نیست:

«در سال 1907 پمپلي در آنائو، در تركستان جنوبي، آثاري از جنس سفال و جز آن به دست آورد و تاريخ آن را 9000 سال قبل از ميلاد تخمين كرد ـ‌ احتمال دارد در اين تخمين 4000 سال مبالغه شده باشدـ‌ چنانكه معلوم شده است، مردم آن ناحيه كشت گندم و جو و ذرت را مي‌دانسته و در افزارهاي خود مس به كار مي‌برده و حيوانات اهلي در اختيار داشته‌اند؛ نقشهايي كه بر روي ظروف سفالي آنان ديده مي‌شود، نمايندة آن است كه تمدن ايشان مسبوق به سابقة چندين قرن مي‌باشد. از ظاهر امر چنين برمي‌آيد كه فرهنگ 5000 سال قبل از ميلاد تركستان، در آن هنگام، خود، فرهنگ و تمدن سابقه‌دار و كهني بوده است.»

گذشته از آن سومریان که قدیمی ترین تمدن شناخته شده و مکتوب بشری را تشکیل داده اند از اقوام التصاقی زبان بوده اند که و به نوشته بروسوس، مورخ بابلي (به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت)، «اوآنس (فرمانروای سومری) همه چيز را، كه براي بهبود زندگي آدميزاد لازم بود، از خود برجاي گذاشت. از زمان وي تاكنون، هيچ چيز اختراع نشد.» فریتز هومل سومرشناس مشهور آلمانی در مورد سومریان می گوید: «شاخه ای از اجداد باستانی اقوام ترک  در حدود سالهای 5000 قبل از میلاد از وطن خود واقع در آسیای مرکزی حرکت کرده به آسیای مقدم آمده، سومریها را پدید آورده اند. آثار بازمانده از زبان سومری نشان می دهد که زبان ترکی در آن اعصار چگونه بوده است».**

پس اگر سابقه طولانی در تمدن دلیلی بر فخر فروشی باشد، ترک ها باید مغرورترین اقوام کل بشریت باشند. اما حقیقت آن است که سیر پیشرفت تمدن، همانند یک مسابقه دو امدادی است و آنها که پیشقراول بوده اند، عقب تر از همه باقی می مانند و همواره تمدنهای جوانتر با انرژی و قدرت بیشتری، مشعل تمدن را از تمدنهای پیر گرفته و آن را به مرزهای دورتری رسانده اند. تا آنجا که امروز می دانیم، مشعل تمدن از آنائو در ترکستان شرقی به سومر، ایلام، مصر، بابل، آشور و پارس رسیده و سپس از شرق به غرب و اروپا نقل مکان کرد و امروزه به قاره جدید آمریکا رسیده است. آمریکاییان که در واقع همان ماجراجویان اروپایی هستند که به طمع رسیدن به گنج طلای قاره جدید به آنجا هجوم بردند و دوره ای از بی نظمی و بی قانونی غرب وحشی را تجربه کردند؛ امروز پیشتازان تمدن هستند و گاه راستگرایانشان با فراموشی گذشته شان، مغرورانه اروپاییان را با لقب «اروپای پیر» مورد خطاب قرار می دهند!

در این میان تنها راه برای باز پس گیری مشعل تمدن از نورسیده ها، نقدی جدی و بیرحمانه نسبت به گذشته و حال خود و شناخت دقیق عوامل رشد و همچنین انحطاط تمدنها در دوران گذشته و حال است. روشنفکری که به جای نقد گذشته و حال مردم سرزمین خود، آنها را با غروری کاذب و دروغین بفریبد، در واقع با تسکین دردهای ناشی از عقب ماندگی های ملت خود، بوسیله افیون غرور تاریخی، راه را بر اصلاح اوضاع جامعه و شناخت دقیق و علمی نقاط ضعف و قوت فرهنگ بومی می بندد. روشنفکر حقیقی باید صداقت ویل دورانت را داشته باشد که با نقل بی سانسور سابقه آدمخواری در اروپا و بریتانیا، غیر مستقیم به هم نژادان خود گوشزد می کند که اگر امروز پیشقراول تمدن هستید فراموش نکنید که چه گذشته ای داشتید و به یاد داشته باشید سرنوشت اقوامی را که روزگاری پیشگامان تمدن بوده اند و امروز اثری از آنان باقی نمانده است! ویل دورانت در حالی که خود آریایی است با صداقت علمی که لازمه هر دانشمند بزرگی است در مقدمه فصل هفتم- سومر، اعتراف می کند:

« «آرياييان»، خود، واضع و مبدع تمدن نبوده، بلكه آن را از بابل و مصر به عاريت گرفته‌اند؛ يونانيان نيز سازندة كاخ تمدن به شمار نمي‌روند، زيرا آنچه از ديگران گرفته‌اند بمراتب بيش از آن است كه از خود برجاي گذاشته‌اند. يونان، در واقع، همچون وارثي است كه ذخاير سه‌هزارسالة علم و هنر را، كه با غنايم جنگ و بازرگاني از خاور زمين به آن سرزمين رسيده، بناحق تصاحب كرده است. با مطالعة مطالب تاريخي مربوط به خاور نزديك، و احترام گذاشتن به آن، در حقيقت وامي را كه نسبت به مؤسسان واقعي تمدن اروپا و امريكا داريم ادا كرده‌ايم. »

من نمی دانم این چه سری است که ما حق نداریم زبان مادری مان را حفاظت و پاسداری کنیم؟ آنها که ادله دست و پاشکسته تاریخی سرهم می کنند که بگویند که شما ترک نیستید بلکه فارسهایی هستید که بعدها ترک شده اید؛ پس بیایید ننگ ترک بودن را با فخر پارس بودن و آریایی بودن معاوضه کنید! چرا به فریادهای هزاران انسان به جان آمده از این همه نژادپرستی، که فریاد می زنند: «بشنو بشنو من ترکم» گوش فرا نمی دهند؟! ما به چه زبانی بگوییم که می خواهیم خودمان باشیم. خواست ما یک خواست حقوق بشری است و نه یک ادعای تاریخی. همین که پدر و مادر حقیقی و امروزی من ترک هستند این حق طبیعی براساس میثاق های حقوق بشری به من اعطا می شود که زبان مادری، هویت ملی و فرهنگی مختص خود را حفاظت و پاسداری کنم و مخالفان این حق، ناقضان حقوق بشرند. این همه مقاومت و سنگ اندازی در برابر خواسته ای چنین معقول برای چیست؟

شاید کاسه ای زیر نیم کاسه است و بحث فقط بر سر یادگیری زبان مادری نیست بلکه این محرومیت زبانی و فرهنگی، لازمه یک سیستم استثمار و بهره کشی پنهان است تا آذربایجانی ها و دیگر ملیتها، شعور و خودآگاهی کافی برای شناختن پتانسلهای رشد و توسعه خویش را نداشته باشند و تضاد سیاستهای اتخاذ شده را با منافع خود تشخیص ندهند و تنها سیاهی لشگر و پیاده نظام استراتژیهای تعریف شده برپایه منافع مناطق مرکزی ایران باشند؟! تا آنها نظاره گر تشکیل مثلث کشورهای فارسی زبان باشند ولی تشخیص ندهند که منافع آنها نیز در همکاری نزدیک با کشورهای ترک منطقه است. تشکیل مثلث ایران-ارمنستان-یونان را در تخاصم با ترکیه-آذربایجان ببینند ولی تشخیص ندهند که اتخاذ چنین سیاستهای خصمانه ای در برابر همسایگان طبیعی آذربایجان، جغرافیای استراتژیک آذربایجان ایران را در بن بست نگه می دارد و امکان رشد و توسعه منطقه را سد می کند.

شاید آنچه در سطور بالا گفته شد شائبه معقول بودن سیاستهای رژیم از دید منافع فارسها را به ذهن برساند و تقابل و در گیری میان ملیتهای ایرانی را گزینه ای گریز ناپذیر بنمایاند. اما حقیقت آن است که در عصر جهانی سازی، رشد و توسعه تمام مناطق جهان به صورتی تنگاتنگ به هم وابسته است و اتخاذ سیاستهای تنگ نظرانه تنها به ایجاد بن بست برای خود کشورها و ملتها منجر می شود. مطمئنا توسعه آذربایجان در گرو توسعه سایر بخشهای ایران است و برعکس توسعه مناطق مرکزی ایران در گرو توسعه مناطق حاشیه ای آن می باشد. امروزه سرمایه جهانی شده مرزها را در می نوردد و بدون توجه به سرحدهای قراردادی کشورها که درحال رنگ باختن است، تنها به پتانسیل های طبیعی مناطق مختلف و صرفه اقتصادی می اندیشد و نه تقسیم بندی های کهنه بین کشورها. به همین دلیل است که بیشترین مخالفتها با جهانی سازی در کشورهای پیشرفته انجام می شود که شاهد فرار سرمایه از کشورشان به مناطق کمتر توسعه یافته جهان مانند هند و چین هستند که همین امر باعث افزایش بی کاری کارگران گرانقیمت اروپایی است چرا که سرمایه جهانی شده به دنبال کسب سود بیشتر به سراغ کارگران پرکار و کم توقع کشورهای درحال توسعه می رود.

یک سیستم متمرکز که همواره خود را در معرض خطر تجزیه می بیند، جرات و جسارت لازم را در سرمایه گذاری در مناطق حاشیه ای نخواهد داشت و با نگاه امنیتی به این مناطق، هم باعث عقب ماندگی آن مناطق خواهد شد و هم فرصتهای بکر سرمایه گذاری در طرحهای سودآور را در آن مناطق از دست خواهد داد. در واقع ضرورت همکاریهای منطقه ای است که جهان را به سمت تشکیل اتحادیه های منطقه ای هدایت می کند و در این میان حرکت در جهت تجزیه کشور، یک حرکت ارتجاعی و در خلاف جهت تاریخ است اما این باعث نمی شود که تقسیم وظایف و امکانات بین مناطق و تمرکززدایی را انکار کنیم که هر چقدر تجزیه طلبی ارتجاعی است، تمرکزگرایی، تمامیت خواهانه است. در واقع شعار عصر جهانی سازی را در یک جمله می توان خلاصه کرد: "تمرکززدایی در درون و همگرایی در بیرون".

یکی از برتری های سیستم فدرالیستی نسبت به سیستم تمرکزگرایانه نیز در مدیریت صحیح این تضادهای منافع طبیعی بین مناطق مختلف یک کشور در قالب تقسیم عادلانه قدرت و ثروت کشور و اصالت دادن به معیارهای اقتصادی و پتانسیلهای طبیعی مناطق به جای تنگ نظری های شخصی و یا قومی است. داشتن یک دولت فدرال محلی، این امکان را به تمام بخشهای کشور خواهد داد تا با یادگیری و داشتن امکان برای تفکر در قالب منافع منطقه خود، به شناخت پتانسیلهای ذاتی رشد و توسعه منطقه خود نائل شوند و با مدیریت بومی هم بازدهی بالایی داشته باشند و از طرف دیگر، مسئولیت کاستی های منطقه خود را که شاید بخشی از آن هم به کم کاری خود آنها مربوط باشد، شخصا بر عهده گیرند و از متهم کردن حکومت مرکزی خودداری کنند. اصولا شفاف سازی و ایجاد بستر رقابت سالم بین مناطق نه تنها به رشد و توسعه متوازن تمام مناطق منجر می شود، بلکه با مسئولیت پذیر کردن مناطق، آنها را به کار بیشتر و اعتراض کمتر وادار خواهد کرد و بدین ترتیب اتحاد و تمامیت ارضی کشور نیز تقویت خواهد شد.

این که عده ای بررسی مساله ملی را به بهانه های مختلف همچون دشمن خارجی و اوضاع آشفته جهانی! به آینده ای نامعلوم و رسیدن به جامعه ای آزاد و دموکراتیک در ایران حواله می کنند، هرگز قابل قبول نیست. زیرا رسیدن به جامعه دموکراتیک بدون حل مساله ملی غیر ممکن است. از طرف دیگر با روند سریع آسمیله شدن (حل شدن و ادغام شدن) ملیتها در فرهنگ و زبان مسلط، معلوم نیست که در آن آینده آرمانی وعده داده شده اصولا ترک، یا کردی باقیمانده باشد که مدعی حقی شود! لذا ما این حق را همین امروز می خواهیم و با فشار خود بر حکومت مرکزی ایران آن را مطالبه خواهیم کرد.

به خاطر دارم که سالها پیش که در تهران زندگی می کردم. روزی به یک خشکشویی مراجعه کردم. پس از تحویل لباس، مغازه دار اسمم را پرسید و بعد رسیدی را به من داد. هرچه در آن رسید دقت کردم نتوانستم آنچه را که نوشته بود، بخوانم! بعدها فهمیدم صاحب مغازه یکی از هموطنان ارمنی است و نام مرا با الفبای کریل بر روی رسید نوشته است. در آن لحظه بود که از خودم خجالت کشیدم که چرا من که ادعای داشتن تحصیلات عالیه را دارم از نوشتن کلمه ای ترکی عاجزم ولی یک فرد معمولی ارمنی نه تنها به زبان مادریش مسلط است، بلکه چنان نسبت به هویت و زبان مادریش متعصب است، که حاضر نیست با الفبای فارسی (که مطمئنا به آن نیز آشناست) بنویسد تا من نیز قادر به خواندنش باشم! آنجا بود که به راز ماندگاری هویت اقلیت کوچک ارمنی ایران پس از این همه سال که در ایران زندگی می کنند، پی بردم و نسبت به نابودی هویت میلیونها آذربایجانی که در تهران و سایر مناطق مرکزی ایران زندگی می کنند و پس از گذشت چند نسل شاید تنها خاطره ای مبهم از مادربزرگان و پدربزرگان ترکشان به خاطر دارند، غبطه خوردم و با خود اندیشیدم، بی دلیل نیست که ارمنیان در ایران قدر می بینند و بر صدر می نشینند و ما در معرض انواع توهینها هستیم! اگر کسی برای هویت و زبان مادری خویش ارزش و احترامی قائل نباشد، اصولا نباید انتظاری از دیگران داشته باشد.

در نهایت باید گفت اگر امروز کسی در اهمیت حفظ آثار باستانی به جای مانده از گذشته تاریخ، حتی اگر این اثر، کوزه شکسته ای بیش نباشد، ذره ای تردید ندارد، چگونه می توان از حفظ گنجینه ارزشمند زبان که حقیقتا حافظه تاریخی زنده و گویای ارزشها و باورهای بخشی از انسانها در گذر تاریخ است، چشم پوشید و با علم کردن نظریه های منسوخ انترناسیونالیستی، حکم به نابودی این یادگاران ارزشمند بشریت داد و فریادهای حق طلبانه ملتهای تحت ستم ایرانی راکه بدلیل بی اعتنایی های مداوم مدعیان روشنفکری، گاه کارشان از فریاد اعتراض به عصیان دیوانه وار انسان درمانده ای که به هیچ تظلمش و به هیچ فریادش و به هیچ منطقش وقعی نمی نهند، تبدیل می شود؛ با چماق قوم پرستی و تجزیه طلبی خاموش کرد؟! اگر چنین انسان وامانده ای به افراط گرایی روی آورد و  در دام پان ها بیافتد جای هیچ سرزنشی نیست!

 

* http://www.keo.org/uk/pages/plan_site.php

** رئیس نیا، رحیم، آذربایجان در سیر تاریخ ایران، ج 2 ص 869

منبع:www.radist.org
+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 21:19 |

قهرمان تورك ميللتي

يارادديقيز قهرمانليق لار سايه سينده يوردوموز بير يئنــي مرحله يه چاتيب دير. بومرحله ده هاممـيه واجيب ديركي اؤز قهرمان ائولادلاريندان كـــي اينديكي حالدا فاشيســت لرين زيندانلارينـــــدا ايشكنجه آلتيندا ديرلار اؤز حمايـــت لرين جانـلا مال لا گؤستريب و اونلارين عائيله لرين يالنيــــز بوراخماسينلار. بيزيم ايگيد ، قورخماز قهرمانلاريميز دوشمنين هرجوره نقشه سينين قارشيسين آليــــب و اؤز سينماز ايراده لريله بو جلادلارين پلانلاريــن پوزوب لار.

مهر آييينين بيرينده مكتبلرين آچيليشي موناسيبت ايله فارس شوونيزمينه اعتيراض اوچون تبريزده  بازارآغزينــــــدا يغيشيب وفارس ديلينده اوخوماقدان ايمتيناع ائديب ، يالنيز اؤز آنا ديليمزده مدرسه ايستكلريميزي فارس شوونيســــت لرينه چاتديراجاييق. بو يغيشماغا بوتون شرفلي تـــــورك

ميللتينه موراجيعت ائديريك كي مظلوم قالميش وتاپتــالان ميش ميللتيميزين حاق لاري ايچون واريوخوموزلا ميدانـــا چيخيب و فاشيزمه و شوونيست لره بيرداها تورك ميللتيــن گوجونو وايقتيداريني گؤسترمه لييك آذربايجان ميللــــــي فعال لاريني بو ميللي وظيفه ني يايماغا چاغيريريق.  اينسانليـق نامينا، وطن نامينا، آلله نامينا ، شرف نامينا، تورك نامينا  بوتــون غيرتلي و شرفلي تورك ميللتيني بو يغيشماغا چاغيريريق. وحشي فاشيستلر و فارس شوونيست لره بيرداها  ائلان  ائديريـك آذربايجان ميللتينين غروري له اويناماسين لار و ساتيلميـــــش اينسانلارا بيرداها ائلان ائديريك كي اونلارين هوويت لــــري ميللتيميزه معلوم اولوب بير داها خشونته ال وورسالار هرنـــــه اولورسا اونلار موسبب ديرلر. ميللتيميز يالنيز اؤز ميللي حاقلارين ايسته يير و بو يولدا سون نفسه جاق بو حركت دن ال چكميـــه جكدير.

گؤروشوموز مهرآيينين بيرينده

تبريزده

بازار آغزيندا

01/07/1385
گونئي آذربايجان ايستيقلال پارتيسي - تبريز

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 21:5 |